رضا و مینا در اتاق بودند که ناگهان صدایی از بیرون آمد. رضا و مینا بیرون رفتند. چندین نفر را در حال سینه رنی، طبل زنی و زنجیر زنی دیدند. یک نفر هم نوحه می خواند.
مینا از رضا پرسید: « به این کار ها چه می گویند؟ »
رضا گفت: « مردم برای شرکت در مراسم به کوچه ها می آیند. به این کار دسته راه انداختن می گویند. »
مینا گفت: « هر روز مردم به این جا می آیند؟ »
رضا گفت: « هر روز که نه. »
مینا گفت: « پس کی؟ »
رضا گفت: « فقط روزهای محرم. »
مینا گفت: « مگر این ماه، ماه محرم است؟ »
رضا گفت: « بله، چه طور است که ما هم طبل و زنجیر خود را بیاوریم. »
مینا گفت: « خوب است. »
آن ها طبل و زنجیرشان را آوردند و وسط خیابان طبل و زنجیر زدند.